انعکاس چهره ام در آینه روی زردی بود و موی درهمی
موج می زد در نگاه خسته ام ردپای مانده برجای غمی
از ورای چهره افسرده ام شد هویدا قلب پاره پاره ای
هر چه کاویدم ندیدم آن میان بر جراحت های قلبم مرهمی
شانه هایم توی قاب آینه از همیشه خسته ترافتاده تر
بار اندوه و غمش را گوئیا روی دوش من نهاده عالمی
گونه های لاغرم در آینه دادخواه عمر از کف رفته شد
خواست از من دور باشم از خودم گفت کین جا تو فقط نامحرمی
روی پیشانی حضور چین غم مهر و امضای شکایت نامه شد
داد زد با بغض پنهانش که تو کی به فکر حال ما بودی دمی
|